![]() |
![]() |
|
| همه چیز؛ در پاره ای از اوقات قاطی پاطی |
|
به نام خدا دوباره می خواهم قسمتی به وبلاگم اضافه کنم به نام "نظر". البته در فولدر های شخصی ام یک فولدر داشتم به این نام که می خواهم فقط بخشی از آن را در وبلاگم قرار دهم. به دلیل اینکه نمی خواهم با "نظرات" اشتباه گرفته شود اسم این قسمت را می گذارم "سخنان". من فقط در اینجا نوشته ایی را از فردی می گذارم بدون دخل و تصرف و اگر خودم نظری داشتم در قسمت نظرات می نویسم. این سخنان به نظر من ارزش فکر کردن دارد و صحیح بودن یا نبودن آن به عهده خودتان. به عبارتی مسئولیت نوشته ها با همان اشخاص است نه من! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 11:10 توسط نویسنده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 21:32 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا یکی از صفت هایی را که ما به خوبی از آن اسم می بریم "وفا" است. پس بیایید رسم وفاداری بیاموزیم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 20:35 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا همیشه سر کلاس نشستن را دوست دارم. هیچ وقت دوست ندارم برگردم به دوران دانش آموزی ولی دانشجویی را خیلی دوست دارم. این ترم توی دانشکده های مختلف درس گرفتم به همین خاطر با افراد جدیدی آشنا می شوم که خودش باعث می شود دچار روزمرگی نشوم. این ترم سه شنبه ها آفتاب نزده میروم دانشگاه تا ساعت ده شب. من که خیلی دوست دارم؛ فعالیت، جنب و جوش و حرکت. بانو هم خیلی پر انرژی دارد کار هایش را جلو می برد و این روزها شور و اراده ایی توی چشمهایش هست که من را هم ترغیب به ادامه همین روش می کند. خدایا کمک کن همین جوری پیش برویم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 20:10 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا
"چیزی به زبانتان نیاورید که از ارزش شما بکاهد." امام حسین (درود خدا بر او باد) این ایام برای من شده روزهای مراجعه به خود. سکوتی در درونم ایجاد شده؛ "اگر دین دار نیستید، آزاده باشید." آیا توانسته ام لااقل آزاده باشم؟ سکوت درونم ادامه دارد و شاید شرمنده شوم وقتی که جوابی بیایم. پروردگارم! آن گاه كه شنيدم گناهكاران را به درگاهت فرا مى خوانى ، و آنان را به بخشش نيكو و ثواب وعده مى دهى ، ... براى پيروى ندايت آمدم، و به مهربانى هاى مهربانترين مهربانان پناه آوردم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 12:54 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا امروز روز اول محرم است. امسال از حال و هوای ایران دور هستیم ولی فرصت خوبی هم هست تا درباره هدف اصلی و پیام عاشورا فکر کنم. هیچ وقت به این نتیجه نرسیدم که هدف این است که سالی یک بار از اول محرم بنشینیم و روز به روز جریان عاشورا را دوباره و دوباره با تحریف (فقط حرف من نیست؛ حماسه حسینی آقای مطهری را بخوانید!) تعریف کنیم و بگرییم به مظلومیت آنها و نگرییم به جهالت خود؟! ولی واقعا هدف واقعی چه بود و چه شد که جایش را فقط تکیه زدن و زنجیر و سینه و برخی اوقات قمه زدن گرفت؟ فرصت خوبی است برای شناخت... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 19:13 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا چند تا وبلاگ همشهری هایم را خواندم و الان به شدت دلم ایران می خواهد. یکی از کارهایی که وقتی برگشتم می کنم این است که می روم دور تا دور شهر چرخ می زنم؛ به قبر سهمیه بندی بنزین هم نور بباره! با تاکسی می روم. وای چه کارهایی که نکنم؛ البته وقت زیادی را برای آغوش بابا و مامان صرف می کنم. می روم مرکز پیش استادم و یک گپ حسابی می زنیم (حتما یک پست مخصوص ایشان می نویسم). خانواده که دور هم جمع شدند اینقدر خود شیرینی کنم که در نبودم همه کسل باشند (همین الان هم اینجوری هست؟!). با رفقا جمع شویم و بگو و بخندی راه بیاندازیم که غم عالم از یادمون برود. اگر ایران رفتم اصلا اخبار سیاسی را دنبال نمی کنم و فقط 90 را می بینم. می روم رصدخانه و شهر را دوباره از حفظ می کنم. ذره ذره هوایش را زندگی می کنم و... عجب دو راهی ایی گیر کردیما؟؟!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 14:6 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا اگر می خواهید یک فیلم ترسناک ببینید که کمی هم بترسید من پیشنهاد می کنم فیلم "1408" را از دست ندهید. کلا ما از چیزی می ترسیم که برای ما ناشناخته باشد بنابراین من ترجیح می دهم از این ژانر فیلمی ببینم که ایده جدید داشته باشد، جدا از اینکه آن ایده را قبول داشته باشم یا نه. این فیلم نه اینکه ایده کاملا جدیدی را ارایه داده باشد ولی چند قسمت ابتکاری دارد که شما را با پرورش خوب داستان با خود همراه می کند. پ.ن. شدیدا پیشنهاد می شود (Be strongly recommended) که این فیلم را با سینمای خانگی یا هدفون ببینید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 19:4 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا از این به بعد می خواهم بعضی از فیلمهایی را که میبینم، معرفی کنم. فیلم "من افسانه ام" (I Am Legend) را می توان باز پزداختن به یک موضوع تکراری در سینما دانست با جلوه ایی جدید. در این فیلم هم "بشر" با دخالت در چرخه طبیعت فاجعه به بار می آورد و یکی باید پیدا شود تا با فداکاری این خراب کاری را درست کند. در این نوع فیلم ها که به تازگی زیاد هم ساخته می شوند این هشدار داده می شود که باید کنترل بیشتری بر روی مطالعات علمی ایجاد شود. معمولا هم در آمریکا (گاهی هم روسها یا اقمار آنها) دست گل به آب می دهند و ناجی کره زمین هم از آمریکاست. این فیلم می تواند سرگرم کننده باشد ولی حرف جدیدی ندارد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 20:39 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا
این روزها توی تمام وبلاگ ها درباره برف و سرما و از این جور حرفها نوشته و ما این جا فقط حسرت می خوریم. امیدوارم این دو روز تعطیلی به همه خوش بگذرد، جای ما را هم خالی کنید و آدم برفی درست کنید. ای چه حالی می ده از سرما دستت بی حس بشه؟! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 13:11 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا در دو روز گذشته قسمتی از وقتم را صرف مطالعه دو کتاب کردم به نام های "یازده دقیقه" اثر پائولو کوئیلو و "خاطرات دلبرکان سودازده من" (ترجمه عنوان به صورت وزارت ارشادی!) اثر گابریل گارسیا مارکز. از خواندن این دو کتاب واقعا احساس دلسردی می کنم چرا که وقتم را می توانستم به نحوه بهتری سپری کنم. مارکز نوعی سرود زندگی را دنبال می کند و کوئیلو از منظر واقعیت تلخ زندگی؛ ولی هر دو بسیار ضعیف تر از قبل خود ظاهر شده اند. کتاب هایی که هر چند به واقعیت هایی اشاره می کنند ولی به نظر من به صورت مبهمی ارایه شده بود از دو نویسنده آمریکای جنوبی که می توان کتاب های بسیار بهتری از آنها خواند تا این دو کتاب. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 19:11 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا از امروز می خواهم یک قسمت جدید در وبلاگم راه بیاندارم که در آن به معرفی کوتاهی از فیلم ها یا کتاب هایی که می خوانم بپردازم؛ البته با یک فرق کوچک که نمی خواهم نویسنده کتاب یا کارگردان فیلم را معرفی کنم و مثل مجله فیلم بنویسم، فقط می خواهم خیلی مختصر از برداشت خودم از کتاب یا فیلم را بیان کنم تا با زیاده نویسی حوصله شما را سر نبرم و اگر علاقه مند بودید سایتهای زیادی که به معرفی فیلم و کتاب به صورت جزیی می پردازند که می توانید مراجعه کنید. اگر شما هم نظری در رابطه با آن فیلم یا کتاب داشته باشید خوشحال می شوم بشنوم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 13:1 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا بارالها! در پيشگاه تو ايستاده ام، و دستهايم را بسوى تو بلند كرده ام، آگاهم كه در بندگى ات كوتاهى نموده و در فرمانبرى ات سستى كرده ام، ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 21:16 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا
باز هم این دلتنگی... |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 19:17 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا نسل ما نسلی سوخته است؛ نسل ما نسلی رها شده است. بین دنیای مدرن عقل گرای صرف و دنیای سنت معلقیم! و آنان که قرار بود این فاصله را کم کنند، در خواب غفلت مانده اند! |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 14:15 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا یکی از خصلت های ما ایرانی ها این است که آدم های شوخی هستیم! و چون در جامعه این خصلتمان کمتر امکان بروز دارد، در هر جایی که بتوانیم آن را اعمال می کنیم. دیروز اولین روز ترم جدید بود و باید می دیدید که چقدر ما ایرانی ها شیرین زبان و شوخیم! کسی هم (به خصوص استاد) نمی فهمد چه می گوییم پس آنقدر می گوییم تا از خنده روده بر شویم... کودکی مان رشد پیدا می کند؟؟!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 18:9 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا
فکر نکنید اینجا رودخانه است! نه، راه بازگشت به کوالالامپور از جاده قدیم است که توسط سیل پوشیده شده. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 20:9 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا در راه بازگشت گفتیم ازHigh Way نیاییم و برویم چند تا شهر ببینیم. راهش خوب بود تا اینکه در اوج ناباوری دیدیم که امتداد جاده به زیر آب می رود!!!! توی آب هم چند قایق داشتن می چرخیدند و مردم هم کنار آب جمع شده و برخی مشغول ماهیگیری. ماشین ارتش هم ایستاده بود. رفتم و جریان را جویا شدم؛ سیل آمده بود؟؟!! جالب بود چون دقت بیشتر که کردیم دیدیم مردم همه وسایلشون را از خانه ریخته اند بیرون و جالب تر اینکه هیچ کس ناراحت به نظر نمی آمد! ما هم برگشتیم از همون High Way آمدیم ولی سیل را و واکنش محلی ها را هم دیده بودیم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 13:37 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا سال 2008 هم تحویل شد! تا حالا اصلا به این سال تحویل توجهی نکرده بودم. یکم شادی هم کردیم ولی هیچ چیز عید نوروز خودمون نمی شود ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 21:16 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا دارم به این باور می رسم که مالزی کشور توسعه یافته ایی است. نظم، هارمونی و مدیریت قوی چند عامل موفقیت این کشور است که باعث شده در تمامی مراحل و مقاطع به موفقیت برسند. این کنفرانس هم خیلی جالب بود. اولش من پیش خودم معترض بودم که چرا این کنفرانس در یک منطقه تفریحی برگزار می گردد و این باعث می شود از ارزش علمی کار کاسته شود. ولی باز هم این از پیش فرض های اشتباه ماست که حتما باید کنفرانس در یک سالن مشخص در محیط هایی تقریبا یا کاملا اداری برگزار شود. امروز سومین روز از کنفرانس و آخرین روز آن است و می توانم بگویم که بسیار جالب بود. از لحاظ علمی، از لحاظ انگیزه و ایده دادن به متخصصین و دانشجویان و حتی شرکت های تجاری شرکت کننده. هدف اصلی یعنی باز شدن دید شما دنبال میشود و علاوه بر مطالبی که ارائه می شود، شما می توانید از نوع ارائه هم استفاده کنید و همچون کلاس درسی بیاموزید (به همین خاطر به دانشجو در این مجامع اجازه مانوور می دهند). قسمتی که بسیار خاطره انگیز بود، Family Day بود که در یک بعدازظهر انجام شد و همه مشغول بازی های متفاوت شدند که یکی از آنها همان طناب کشی خودمان بود. استاد تمام در کنار بچه دبیرستانی در کنار هم قرار می گرفتند و با بادکنک پر از آب به دنبال هم می دویدند و ... کلی خنده که دبیر سمینار را ببینی که باید یک موز را در کمتر از 5 ثانیه قورت دهد و هم تیمی هایش او را تشویق کنند. "چشمها را باید شست" این پست در روز 12 دسامبر نوشته شده است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 8:39 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا غدیر بر همگان مباک. نام علی علیه السلام تبرک زندگیتان.. . |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 19:24 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا "بدان که بزرگی و بزرگی تو از خداست." |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 21:40 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا
فرار دو نوع داره، فرار به جلو و فرار به عقب. انتخابشون بستگی به شرایط و خود فرد دارد. در رویارویی با مشکلات یا آنقدر قوی باش که حلش کنی یا اگر در توانایی تو نیست از کنارش بگذر. به همین خاطر فرار بعضی مواقع خیلی خوبه. یکی از آرامش بخش ترین فرارها، فرار از خود و پناه جستن به خداست. نویسنده |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 19:16 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا
این هم تصاویری از ساحل چراتینگ! مجبورم 3 تا از عکس ها را بردارم چون قالب وبلاگم در ایران به هم ریخته است! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم دی 1386ساعت 20:22 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا این هم از سفره ما. توی دو دقیقه چیدیمش و خب با امکانات اینجا! "شب یلدا شبی است که خانواده دور هم جمع می شوند و ..." ما که دور بودیم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم دی 1386ساعت 10:55 توسط نویسنده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خودتان قضاوت کنید!!!
|
| آرشیو موضوعی |
|
نه فقط محض خنده!! معرفی به دیدنم بیا سخنان |
| پیوندها |
|
آی آدمها...! خلوت من عصر یخی بی جناق ها عشق بازی آسمون شاهدخت سرزمین ابدیت رنگارنگ از من...تا...زندگی دلم می خواست ... گذر زمان یادی کن و سلام زندگی نگاهی دوباره نگین شیراز یک عدد مژگان |
|
RSS
|