![]() |
![]() |
|
| همه چیز؛ در پاره ای از اوقات قاطی پاطی |
|
به نام خدا عجیب است. در عرض چند لحظه یک نفر خوشحال میتواند کاملا ناراحت شود و برعکس. به نظر من نگاه و طرز برخورد توی این لحظات بزرگی روح آدمی را میرساند و نشان می دهد که چقدر با روح خود آشناست. راحت است که بگوییم "از هیچ اتفاق مسرت بخشی آنقدر خوشحال نشو که اختیار از کفت به درآید و از هیچ واقعه ایی آنقدر ناراحت مشو که زندگی ات به سر آید" ولی عمل به آن سخت است. در دو حالت باید گفت این هم بگذرد ولی از شادی ها باید لذت برد و از ناگواری ها عبرت گرفت و صبر پیشه کرد. همیشه در این لحظات صورت آرام پدرم مقابل چشمم ظاهر می شود. خدا حفظش کند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 19:38 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا
از وقتی که سخنرانی "شیعه صفوی، شیعه علوی" را شنیدم حیف ام آمد در سالروز وفاتش یادش نکنم. هر چند که حرف اطرافش زیاد است ولی خیلی از تفکرات مغشوش و در هم ریخته مرا کمک کرد تا سامانی بیابند. به او شاید بتوان غبطه خورد. برخی او را شاعر خوبی می دانند ولی من در سخنش شعر ندیدم، حقیقتی عریان بود که سالهاست برایمان مسخ شده است. ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 17:38 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا بالاخره بعد از عمری دیشب بازی بین ایتالیا و فرانسه را دیدم. حتی قبل از شروع بازی فرانسه عصبی بود. ما هم عینک بدبینی را زدیم و از احتمال توافقات پشت پرده حرف زدیم. هر چه بازی جلوتر رفت این حس در من تقویت شد و الان هم میگویم قرار بود ایتالیا برود بالا. بهر حال بی خوابی بی حاصلی بود چون هر چند پخش زنده بود ولی نتیجه از قبل معلوم. ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 9:49 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا در همه جای دنیا آدمهایی پیدا می شوند که از راه های مختلف با امکاناتی که در اختیار دارند، اقدام به سوء استفاده هایی می کنند. این پدیده مختص به کشوری یا نژادی یا قاره ایی هم نیست بلکه بنی بشر در آن مشترکند. ولی چیزی که مهم است اتفاقات بعد از آن است که در جاهای مختلف دنیا متفاوت است. قانون سرمایه ملی هر کشور است که در طول تاریخ آن ملت به مرور ایجاد شده است. قانون مشخص کننده مشی و مرام نوع رفتار حکومت و مردم و رابطه بین این دو با هم و با ملت های دیگر است. تمام ادیان الهی هم با خود این قانون را دارند و با بررسی هایی می توان متوجه شد که چه تاثیر هایی هم داشته اند. در نامه های حضرت علی، که درود خدا بر او باد؛ بارها دیده شده که به نصیحت والیان گماشته شده توسط ایشان پرداخته اند و در برخی موارد آنها را توبیخ و از آنها گلایه کرده اند، چرا؟ تنها به این دلیل که به قانونی که قرار بود اجرا شود و آن قانون خدا بود عمل نکردند. در حالی که هر کدام از این افراد دارای فضایل اسلامی و انسانی بسیاری بودند؛ ولی هیچگاه این افراد سرمایه اسلام خوانده نشدند بلکه اسلام سرمایه آنها بود ودر موارد تخطی قانون بود که مورد احترام واقع می شد نه افراد. اگر به دنیای اکنون هم نگاه کنیم می بینیم که هنوز در خیلی از کشورها قانون دارای احترامی بیشتر از افراد است. مثلا در ژاپن یا کره وزیر یا نخست وزیری به جرم فساد مالی دستگیر می شوند و قانون در باره آنها حکم می کند که آیا بی گناهند یا مجرم. و اگر جرمشان ثابت شد، رای دهندگان به وی از حکومت راضی خواهند بود که به رای شان اگر خیانت می شود ولی در مقام جبران از آن صیانت میشود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 9:31 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا این فیلم طولانی هر چند که به نظر من ریتمش خیلی به فیلم های پیشین دراین رابطه نزدیک بود ولی چند نکته داشت. مهم ترینش اینکه این فیلم بر اساس یک داستان واقعی بود. نشان دادن زوایای دیگر جنگ. نشان دادن اینکه چطور عده ایی تصمیم بزرگ حذف فساد می گیرند و خود دامنی آلوده نمی کنند. و چگونگی عدالتی که سه چهارم بخش اجرایی در مواد مخدر پلیس را شجاعانه محکوم می کند. جتی اگر دانه درشت هایی مانده باشند که حتما همین طور هست ولی برخوردی اینچنینی هم شجاعت می خواهد و درستکاری. ببینید، بد نیست. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 17:34 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا چند وقت هست که هوس فوتبال دیدن داریم بدجور!! وقتی توی خبر ها خوندیم که بازی هلند ایتالیا 3-0 شده، باز این تبش بالا رفت. ولی چه حیف که تلویزیون اینجا مستقیم نشان نمی دهد و فقط باید ماهواره داشته باشید تا بتوانید ببینید. وقتش هم خیلی دیر است. ساعت 3 شب تازه شروع میشود. یکی از اساتید در این بین به بچه ها ایمیل زده و دعوت کرده که چون تب فوتبال وجود دارد بیایید روزهای چهارشنبه در زمین دانشکده به این ورزش محبوب بپردازیم. حالا چهارشنبه برویم ببینیم این تب چطور می شود. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 7:24 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا تازگی ها به صورت کاملا آماتور شروع کردم به یاد گرفتن امکانات دوربینم. این هم اولین عکسش. ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 6:47 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا شده یک وقتهایی کم بیاورید؟ یا کم نیاورید ولی خسته بشوید؟ یا خسته نشوید ولی دلتان بخواهد زندگی یک ترمز کوچولو بکند تا یک نفسی تازه کنید؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 19:17 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا
مطلبی را که در ادامه مشاهده می کنید بیان خاطره ایی از آقای ناطق نوری است که از سایت وب نوشت گرفته شده است. هیچ مسئولیتی در برابر حرفها ندارم. فقط از لحن خاطره نوشتن یکی از افرادی که من همچونین سابقه ایی در ذهنم از ایشان نداشتم برایم جالب بود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 15:22 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا
دیشب برای اولین بار توی مالزی گشت شبانه دیدم که خیابانی را بسته بودند و ماشین های عبوری را کنترل می کردند. علتش را متوجه نشدم ولی یک چیز جالب اینکه چراغ قوه های (به قول ماشین بازها) فلورسنت قوی داشتند که علاوه براینکه می توانستند با یک نظر داخل ماشین را کنترل کنند، در مواقع لزوم می توانستند راننده را کور کنند(به علت شدت زیاد نور و تنگ شدن مردمک). یادم به گشت های شبانه ایران مخصوصا آنکه توی خیابان خودمان بود افتادم. با چراغ قوه هایی که تا 2 سانت را بیشتر روشن نمی کرد. البته با همین امکان خفاش شب دستگیر شد!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 9:49 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا
شاید این را باید دوباره خواند که: فاطمه، فاطمه است. ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 6:33 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 19:24 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا هر جامعه ایی هر چند کوچک و حتی به کوچکی یک
عضوی بودن دارای رفتارهای تاپیک خاص خودش است که در طول زمان شکل گرفته و به صورت
پویا تغییر می کند. در این میان اشخاصی که خواسته یا نخواسته وارد این اجتماعات می
شوند تحت تاثیر این نوع رفتارها قرار می گیرند (تحت تاثیر قرار گرفتن مستلزم
رویکرد همه جانبه نیست). البته همین که ما جزیی از بشریت هستیم رفتارهای کلی ای به
ما می دهد. برای مثال وقتی شما دانش آموز دوره ابتدایی یا
راهنمایی هستید یکی از رفتارهایی که باید انجام بدهید انجام تکالیف است. این رفتار
تکلیفی در این فرد تاثیر می گذارد. شاید این فرد استحمام را هم نوعی تکلیف ببیند و
به آن عمل کند و غیره. یا اینکه شما پرستار هستید و رفتار شغلی شما در
رفتار کلی تاثیر می گذارد و در زندگی با اطرافیان به صورت سنگ صبور در می آیید. اگر
کسی از زخمی برای شما گفت (چه روحی چه جسمی) خود را موظف به انجام کاری حتی در
حداقلی خود می دانید. حال در این میان به قول آقای مدیری افراد
اشتباهی زیادند. مثلا آموزگاری که به دانش آموزان به عنوان منبع درآمد صرف نگاه می
کند و دیگر هیچ. با وجودی که رفتار شغلی این آموزگار باید بر اساس آموزش دادن و
پرورش دانش آموزان باشد. و یا بالعکس، فرد عتیقه فروشی که به کالای تجاری خود دل
ببندد و سعی در حفظ آن کند در حالی که رفتار ایشان باید این باشد که کالای تجاری
اش را با بهترین و منصفانه ترین ودر کمترین مدت زمانی به فروش برساند. این اشتباهی بودن لازمه این نیست که فردی که
اشتباهی است فرد بدی باشد، بلکه در جای نادرستی است. شاید آن آموزگار عتیقه فروش
بسیار موفق، با انصاف و پرکاری می شد و آن عتیقه فروش آموزگار زبده ایی از آب در
می آمد. ولی این دو در جایگاه مناسب خود قرار نگرفته اند و با این وضعیت هم به خود
ضربه می زنند هم به اجتماع و حتی ممکن است به رفتارهای خاص آن گروه خاصی که در آن
قرار گرفته اند آسیب وارد کنند. راههای پیشگیری زیادی وجود دارند که با این
مشکلات کمتر مواجه شد که در دوره جوانی و نوجوانی باید مورد توجه قرار بگیرند، ولی
اگر کسی در این موقعیت قرار گرفت و نتوانست موقعیت خویش را تغییر دهد چه بهتر که
در لباس آن گروه درآید و سعی در بهتر کردن رفتار اختصاصی آن گروه قدم بر دارد. پی نویس: منظور از به لباس گروهی درآمدن این
نیست که همیشه پیرو قبلی ها باشیم، بلکه با احترام به گروهی که ما هم شامل آن
هستیم، به روز باشیم و در بهبود رفتارهای اختصاصی بکوشیم نه اینکه با رفتارهای
اشتباهی که مختص مکان وزمان و موقعیت دیگری هست سعی در به هم ریختن آرمانها و اخلاقیات
و رفتارهای گروه دیگری بکنیم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 19:35 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا حدود یک ماه است که یک بلاگر تازه کار شروع به کار کرده ولی در این مدت کوتاه رکوردی کم نظیر از خودش به جای گذاشته است. ماهاتمیر محمد که تازگی ها و پس از انتخابات پارلمانی مالزی که شکستی برای حزب حاکم تلقی می شد، انتقادهای شدیدی به نخست وزیر داشته است؛ دارای وبلاگی یک ماهه است که در این یک ماه توانسته است دارای یک میلیون بازدید کننده باشد. این تعداد بازدید کننده حتی برای وی نیزجای شگفتی داشته است. اگر به وبلاگش سری بزنید می توانید سیل پیامهای تبریک را ببینید. برای فردی به سن 83 سالگی با بیماری شدید قلبی شروع جالبی است، نه؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 18:58 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا این هم یک پست عشقی!!!!! از علمی که کسی استقبال نکرد؟!!! ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 19:1 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا کشور های پیشرفته تولید علم (به معنای اولیه آن) می کنند و بعد آن علم را کاربردی می کنند تا بعد بتوانند با آن "علم کاربردی" جدید تحولی در سیستم های خود ایجاد کنند. کشور های در حال توسعه در تولید علم نقش کمتری دارند ولی با کاربردی کردن علم های پیشین در حرکتی رو به جلو از "علم کاربردی تولید شده خودشان" بهره می برند. کشور های جهان سوم ولی تنها به استفاده از علم کاربردی می پردازند. هیچ وقت این انتظار از یک کشور جهان سومی نیست که یک شبه تولید کننده علم باشد چون پله پله باید بالا رفت. اگر در یک موضوع خاص کشور پیشرفته در پله 20 است، کشورهای جهان سومی باید پله 5 و 6 را طی کنند تا به پله 20 برسند چرا که آن کشور پیشرفته هم پله 5 را گذرانده است. حال فاجعه وقتی است که اصرار به ساخت نردبانی داشته باشند که از پله 20 شروع میشود. هم نردبان بی استفاده است هم سرمایه های ملتی به باد رفته است و هم اینکه هنوز پله 5 هم برای آن کشور مقصدی دور می نمایاند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 18:36 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا - اهل کجایی؟ - نا کجا آباد ... آباد یا ... میشود اهل نا کجا بود؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 15:20 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا این مدت خیلی دوست داشتم که بیایم اینجا و بنویسم ولی اصلا وقت نداشتم. همه کارها توی دو هقته به هم پیچیده بود و باید زودتر از این پیچیدگی در می آمد، این وسط یک workshop سه روزه هم رقتم که حسابی نفس گیر بود ولی به نظر من راندمان بالایی داشت. برای این برنامه اساتیدی از امریکا و استرالیا آمده بودند و جالب اینجا که اسپانسرش از سنگاپور بود. به هر حال صبح که از خانه می آمدم بیرون شب خسته بر میگشتم و شاید تنها کاری که می کردم خوردن شام بود. امروز هم مقاله ام را تحویل دادم و یک کم کارها سبک تر شده اند. حالا باید از این دو روز تعطیلی استفاده کرد...... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 19:51 توسط نویسنده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خودتان قضاوت کنید!!!
|
| آرشیو موضوعی |
|
نه فقط محض خنده!! معرفی به دیدنم بیا سخنان |
| پیوندها |
|
آی آدمها...! خلوت من عصر یخی بی جناق ها عشق بازی آسمون شاهدخت سرزمین ابدیت رنگارنگ از من...تا...زندگی دلم می خواست ... گذر زمان یادی کن و سلام زندگی نگاهی دوباره نگین شیراز یک عدد مژگان |
|
RSS
|