![]() |
![]() |
|
| همه چیز؛ در پاره ای از اوقات قاطی پاطی |
|
به نام خدا امشب،
دومین شب قدر و مصادف با شهادت بهترین خوبی هاست. مقام آن حضرت به قدری است که
پیامبر، درود خدا بر او و خاندانش باد؛ میفرمایند که هیچ کس علی را نشناخت جز من و
خدایش. ولی برای
من این بزرگوار یک شاخصه خیلی بزرگ دارند و آنها سخنان پر مغز و عمیقشان است. گاهی
می توان دهها ساعت روی یک جمله چند کلمه ای شان فکر کرد و به صورت کاربردی در
زندگی پیاده کرد. البته پیاده کردنش هم همتی میخواهد.
" امام سجاد
وقتی با خدا حرف میزند خیلی عاشقانه حرف میزند. عشق و عاشقی کردن با خدا چه
باشکوه و چه لذتبخش است؛ ابراز عشق به خدایی با آن همه قدرت و آن همه مهربانی و
زیبائی. مناجاتی که اوج دعاهای ماه رمضان است دعایی است که ابوحمزهی ثمالی از قول
امام چهارم نقل کرده است؛ طولانی است ولی آنقدر لطیف و عاشقانه است که اگر
کسی معنای آن را بفهمد، گذر زمان را نمیفهمد. درست مثل صحبت هر عاشق و معشوقی که
زمان را نمیفهمد و لحظهی پایان سختترین لحظههاست. در این دعا آن قدر امام سجاد
راحت با خدا حرف میزند که در همان لحظه میتوان حس کرد که خدا با لبخند زیبائی
آغوشش را باز کرده و "گناهکاران" را به آغوش گرمش دعوت میکند. در همه
جای دعا میتوان دید که خدا لبخند مهربانانه دارد و تو را در آغوشش جا میدهد.
امام سجاد میگوید: "خدایا من که نگفتم گناه نکردم. خودت و خودم بهتر از همه
میدانیم که من چهقدر گناهکارم. اما هروقت گناه میکردم امید داشتم تو آن را میپوشانی.
اگر میدانستم جز تو کس دیگری از گناهانم مطلع میشود که گناه نمیکردم. تو را
مهربانترین میدانستم که جلوی تو گناه کردم. اما خودت میدانی همان زمان هم که
گناه میکردم، وجودت را انکار نمیکردم و در عین گناه دوستت داشتم. حالا اگر قیامت
به خاطر گناهانم مرا به جهنم ببری، حق داری؛ ولی همین که وارد جهنم شوم به همهی
جهنمیها اعلام میکنم من خدا را دوست داشتم ولی باز هم من را به جهنمش آورده است.
خدایا تو که هیچوقت به خاطر آنکه گناه میکردم نعمتهایت را از من دریغ نکردی.
به هر دلیلی کمکم کردی. گناهانم را نادیده گرفتی. بدیهایم را پوشاندی. آنقدر
مهربانی کردی که به جای آنکه من نگران باشم، گویا تو از من خجالت میکشی. پس مرا
ببخش." این خدای مهربان و پرلطافت و پرلبخند، همان خدائی است که امروز جامعهی
ما به آن نیاز دارد. امشب اولین شب قدر امسال است. شبهایی که خدا خودش دعوت کرده
که در آغوشش جا بگیریم. با همهی گناهانمان اگر در این شبهای قدر که سرنوشت سال
ما در آن مشخص میشود، نگاهی به درگاهش بیندازیم، حتماً لبیک مهربانانه و آغوش
بازش را میبینیم. التماس دعا." |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 16:1 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا
بار الها! بما دستور دادی که سائل را از در خانه خود رد نکنیم. من آمده ام به درگاهت و سائلم؛ ردم مکن جز به برآوردن حاجتم. و به ما دستور دادی به احسان ... (دعای ابو حمزه ثمالی) ![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 22:2 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا
به اوقات مالزیایی ها که دوشنبه اول ماه رمضان بود امشب، شب قدر است. خسته از سرگردانی های روزگار چشمم به این شعر افتاد: کاش در اين رمضان لايق ديدار شويم / سحري با نظر لطف تو بيدار شويم کاش، کاش و ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 22:24 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا نمی دانم سریالهای امسال ماه رمضان را نگاه میکنید یا نه! به نظر من با وجودی که سالهای پیش هم کار قوی ایی انجام نمیشد ولی امسال کارها خیلی ضعیف است. با آموزه های بد و ریتم نامنظم و تنها چیزی که به فرد مخاطب منتقل میشود استرس است. از چهار سریال در سه تای آنها افراد معتاد وحود دارند که جالب اینکه اعتیاد آنها خیلی به صورت قبیح نشان داده نشده است. نامردمی ها و کارهای پست که در همه آنها موج میزند: خیانت به همسر، دزدی، کلاه برداری، دروغگویی، نمک خوردن و نمک دان شکستن، خرافات، بد دهنی، فساد اقتصادی . ... که هیچکدام از این سریالها از چندتایی از موارد بالا بی بهره نیستند. حالا برخی مایه هایی از طنز را هم دارند ولی سریالی مثل "مثل هیچکس" که فقط نامردی و وسوسه و ... است. من که این سریال را میبینم شب درست خواب نمیروم و به همین خاطر ادامه اش ندادیم. هدف ساخت همچون سریالهایی آن هم برای ماه رمضان را نمیدانم ولی به نظرم باید سئوال خوبی باشد که در ماهی که ارزشش برابر با هزار ماه است و تمامی بندگان خدا به میهمانی خدا واردند، باید فراغت بعد از افطارشان با همچنین سریالهایی پر شود؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 13:58 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا توی شهر به این بزرگی، رفتم توی یک مرکز خرید 5 طبقه که فقط مخصوص IT هست، ولی دقیقا این اداپتور پیدا نشد که نشد تا آخر به صورت قرضی یکی خریدم و با مصیبت و چندین متر سیم کشی اینترنت به کانون گرم ما بازگشت، تا بدهم به شرکت خود این مودم تا برایم اداپتورش را بیارند. اینجا اینترنت یعنی همه چیز. از نان شب هم واجب تر است. اینترنت یعنی رادیو، تلویزیون، کتاب درسی، تلفن، سرگرمی، ارتباط با استاد، ارتباط با دوستان،منبع مالی، روزنامه و ...... حالا شما فکر کنید که یک روز این اینترنت قطع شود. به تخت بستن ندارد؟؟؟!!! علاوه بر اینها وقتی دور از خانواده باشی اینترنت یعنی یک پل ارتباطی با خانواده. نه فقط ما اینجوری باشیم؛ کل بچه هایی که اینجا هستند همین حال و هوا را دارند. حالا هی بگویید چایی تلخ بخور و .... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 19:59 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا بالاخره این سمینار را دادم و تمام شد. فعلا که دارم دنبال کارهایی را که این هفته باید انجام میدادم و ندادم مثل خرید خانه بروم. از امروز که شروع شد. توی این واویلا یک اتفاق ناگوار هم افتاده و آن اینکه ادپتور مودمم دیشب سوخت. امروز هم هر قدر گشتم پیدا نکردم. فردا هم که شنبه هست و دو روز پشت سر هم تعطیل، نمایندگی اش هم تعطیل است. برای ما که اعتیاد از نوع بسیار شدید به اینترنت داریم خیلی عذاب بزرگی است. امروز همش بدنم درد میکرد. اگر فردا هم پیدا نکنم باید خودم را ببندم به تخت. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 19:41 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا بانو امروز بامیه درست کردند و توی این نبود امکانات وطنی ما را به یاد رمضان های خودمان، بعد از افطار با زولبیا بامیه؛ انداختند. جای همگی خالی واقعا هم خوب شده است. ![]() عکس بامیه های خودمان بهتر بود ولی آپلود نشد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 20:35 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا توی سومین روز مریض شدم و بعد از حدود یک ماه آخر این مریضی بر ما غلبه کرد. بدی سرماخوردگی اینجا این است که ذره ذره خوب میشود. بدن درد شدید و کسلی بی حدی با خود به همراه دارد. تا فردا باید خلاصه مقاله تحویل بدهم و هفته آینده هم Graduate Seminar دارم. امروز تمام فعالیتهای خارج از خانه تعطیل شده است تا استراحت کنیم که بعدش بتوانیم به زندگیمان برسیم. ما را هم دعا کنید. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 11:35 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا باز هم رمضان سر رسید تا غبار غفلت بزداییم و اندکی با خود روراست شویم. باز هم رمضان سر رسید و شور شوقش در دل ما حال جدیدی ایجاد کرد. امسال با توجه به اینکه هم میزان درس زیاد است هم قدرت جسمانی پایین و هم شرایط آب و هوایی مالزی وار، خدا کمک کند که روزه داری شایسته باشیم. امیدوارم که امسال در مهمانی خدا به همه خصوصا مسلمین حسابی خوش بگذرد. ![]() ما را هم فراموش نکنید. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 14:12 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا چند مطلب برای این پست آمده توی نظرم: اول اینکه اینجا بنزین ارزان شد. به میزان حدود 45 تومان. بعد از افزایش حدودا 300 تومانی بنزین و کلی سر و صدا از طرف مخالفین به بهانه اینکه قیمت جهانی نفت کاهش پیدا کرده، قیمت بنزین هم کاهش یافت. دوم اینکه امروز جائی خواندم که توی 35 پایتخت جهان که ایران جزو آنها نبوده، نیویورک، زوریخ و تورنتو به ترتیب مودب ترین شهرها و بمبئی، بخارست و کوالالامپور به ترتیب بی ادب ترین شناخته شده اند. معیار این اندازه گیری این بوده است که آیا افراد در را برای کسی که با فاصله کم پشت سر آنها میاید میگیرند ویا خیر! در خرید از مراکز خرید رفتار فروشنده ها چطور است! برخورد افراد با پوشه ایی که به صورت عمد در یک محله شلوغ به زمین می افتد چگونه است. ما را بگو که دلمان را خوش کرده بودیم که چقدر اینجا افراد مودبند و احترام می گذارند و ما گله از بی احترامی توی سفارت میکردیم. ای بی ادبها!!! سوم هم اینکه با وجود تلاش زیادی که دارم میکنم ولی فکر کنم در استانه ماه میهمانی خدا دچار سرماخوردگی شوم.[گریه] |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 16:30 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا برخی اوقات حوادثی پیش می آیند که علاوه بر اینکه خودشان تاثیری بر روی زندگی دارند باعث میشوند که سلسله حوادثی را یادآور شوند که تاثیرش را چند برابر کند. ولی باید از لحظات گذشت وگرنه لحظات از تو میگذرند. خدایا در لحظات سخت یار و یاورمان باش و نگذار در این بیابان تفت لحظه ایی وحشت فقدانت را در دل راه دهیم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 20:33 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا
شاید کمی دیر دارم این مطلب را می گذارم ولی اشکال ندارد چون هنوز تبش هست. تصاویری از کسانی که منتظر هستند تا کنکوری هایشان بیایند. من که حاضر نیستم حتی به یک لحظه اش برگردم. شما چطور؟ پ.ن. متاسفانه عکسها دیده نمشد و من آنها را برداشتم. فقط چهره پدر ومادرانی مضطرب با کتابهای ادعیه در دست بود. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 11:17 توسط نویسنده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خودتان قضاوت کنید!!!
|
| آرشیو موضوعی |
|
نه فقط محض خنده!! معرفی به دیدنم بیا سخنان |
| پیوندها |
|
آی آدمها...! خلوت من عصر یخی بی جناق ها عشق بازی آسمون شاهدخت سرزمین ابدیت رنگارنگ از من...تا...زندگی دلم می خواست ... گذر زمان یادی کن و سلام زندگی نگاهی دوباره نگین شیراز یک عدد مژگان |
|
RSS
|