![]() |
![]() |
|
| همه چیز؛ در پاره ای از اوقات قاطی پاطی |
|
به نام خدا سخنانش همیشه برای من خوشایند است و تفکر برانگیز. احساسی چندگانه وجودم را فرا میگیرد وقتی که میخواهم چیزی از او بگویم یا بنویسم. عید غدیرش مبارک باد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 7:53 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا باید قدر لحظه لحظه این روزها را دانست، ولی حیف که کارها نمیگذارند که از صد در صدش استفاده کنم. پ.ن. با آمدن مادر و امتحان کردن فلفل های بسیار تند اینجا که نسبت به ایران خیلی تندتر است، بانو هم با کشف استعدادش در فلفل خوردن غذاهایی طبخ میشود بسی تند و خوشمزه. کسی هم به فکر این نیست من چه جوری نخورم. تقریبا دو برابر قبل اشتها دارم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 14:27 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا این روزها که ما حسابی "مامان خون" مان کم شده بود داریم جبران میکنیم. هر چند که این کارهای دانشگاه هم وقت میگیرد. تا حالا چند جایی رفتیم و گشتیم و جای همگی را خالی کرده ایم. ولی بیشتر وقتمان را به با هم بودن و از زمین و زمان گفتن صرف کرده ایم. حالا تا کی این حرفها تمام شود من نمیدانم. توی یک کنفرانس بین المللی هم یکی از مقالاتم برای سخنرانی قبول شده و خب باید به کارهای آن هم برسم. اینجا عید قربان روز دوشنبه است. پیشاپیش این عید را به همه تبریک میگویم و امیدوارم که این ایام را با شاد کامی بگذرانید. پ.ن. از همه کسانی که سر میزنند و من در مقابل نمیتوانم لطفشان را فعلا جبرای کنم، تشکر میکنم جمیعا!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 7:38 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا ![]() این چند روز خیلی گرفتار بودم، خیلی!!! به طوری که بعضی روزها 15 ساعت کار میکردم و بیشترش هم پای لپ تاپ. خسته کننده بود ولی خدا کند که نتیجه اش خوب شود، آنوقت است که همه اش میارزد. توی این وضعیت استاد من یک دستیار تحقیق به من داده است. حالا دیگر نمیدانم این را توی این گرفتاری چی کار کنم. اسمش هم عایشه است، اسمی که من توی ایران اصلا ندیده بودم. این هفته یکم مشق بهش دادم تا هفته دیگر ببینم چی پیش بیاید. خانه ما رنگ و بویی دیگر گرفته است. چرا؟ چون دو روز دیگر میزبان مهمانی که از ما صاحب خانه تر است هستیم. کاش کارهایم کمی کمتر بود تا از وجودش حداکثر استفاده را می کردم. فقط حیف که پدرم در این سفر او را همراهی نمیکند. البته همچنین خواهرم. پست دستان تو را تقدیم به دستانی کردم که قرار است دو روز دیگر در آغوششان قرار گیرم. خوش باشید. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آذر 1387ساعت 19:50 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا علف هرزه چیست؟ گیاهی است که هنوز فوایدش کشف نشده است . امرسون |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آذر 1387ساعت 7:30 توسط نویسنده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خودتان قضاوت کنید!!!
|
| آرشیو موضوعی |
|
نه فقط محض خنده!! معرفی به دیدنم بیا سخنان |
| پیوندها |
|
آی آدمها...! خلوت من عصر یخی بی جناق ها عشق بازی آسمون شاهدخت سرزمین ابدیت رنگارنگ از من...تا...زندگی دلم می خواست ... گذر زمان یادی کن و سلام زندگی نگاهی دوباره نگین شیراز یک عدد مژگان |
|
RSS
|