![]() |
![]() |
|
| همه چیز؛ در پاره ای از اوقات قاطی پاطی |
|
به نام خدا این روزها، روزهای آخری هست که در کنار مادر در این سفر بسر میشود. بر رسم روزگار دقیقا در این روزها گزفتاریها دو چندان میشود که از طرفی شیرینی کنار هم بودن کمتر حس شود، و از طرفی دیگر تلخی رفتن برای لحظاتی فراموش. ولی دلتنگی پدر و مادر هم آرامشی است برای ما و خودشان در رفتن. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 9:24 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا بار خدایا بر محمد و آلش درود فرست و درجه و مرتبه ی مرا نزد مردم بلند مگردان مگر آنکه مرا به همان اندازه نزد خودم پست گردانی و عزتی آشکار برایم ایجاد مکن مگر آنکه به همان اندازه در باطنم خاکسار سازی، بار خدایا بر محمد و آلش درود فرست و مرا از روشی پسندیده بهره ده که آن را با برنامه ای دیگر عوض نکنم ، و مرا به طریق حق رهنمون شو آن گونه که از آن روی نتابم ، و نیتی درست و استوار به من مرحمت کن آنسان که در آن به تردید نیفتم، و مرا تا وقتی زنده بدار که عمرم در طاعت تو به کار رود، و چون بخواهد عمرم چراگاه شیطان شود جانم را بستان. قسمتی از دعای بیستم صحیفه ی سجادیه |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم دی 1387ساعت 19:44 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا
امسال هم فرصتی باز پیش آمد برای امتحان شدن. جوابش چه باشد را نمیدانم. همانطور که عاشورای 1400 سال پیش امتحانی بود بزرگ، شاید که تکرار هر ساله اش هم برای ما امتحانی باشد، فرصتی برای بهتر شدن که از دست دادنش خسران است. دوباره مثل هر سال به دنبال این گشتم که: که بود؟ چه شد؟ چه گفت؟ با چه کسانی بود؟ چرا؟ چگونه هنوز حماسه آفرین است؟ جوابش چه بود؟ بعدش چه شد؟ قبلش چه بود؟ و ... و من چه کنم؟ شاید جوابهایی پیدا کنم ولی باز هم جواب هست. اینقدر حرکتش پر عظمت است که میتوانی مدوام بیاموزی ... و چه آموزنده خوبی است. "سلام بر تو ای وارث نبیین، سلام بر تو ای جانشین نیکو کردار و تقوا پیشه، سلام بر تو ای شهید راستگو ..." امشب هم شب شام غریبان است...
پ.ن. دوست عزیزی قرار است ما را هم در نذری خودش شریک کند، این هم از لطفهای خداست که چنین دوستانی به ما ارزانی داشته است. پ.ن. این سه روز اخیر را دوست داشتم ایران باشم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 11:12 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا فرا رسیدن ایام محرم را تسلیت میگویم. برای من محرم و رمضان جدای بقیه سال است. شاید این دو زمانی هستند که انسان نگاهی به خود و اطرافش بکند و بهتر شود. وقتی برای شناخت خوبی ها و شاید عمل کردن به آنها. در اوایل محرم فوت مادر دوست وبلاگیمان، شهلا خانم؛ خبری دردناک بود. ولی چیزی که من از ایشان در هنگام سفرشان شنیدم خاطره های خوبی بود که در ذهن اطرافیان و ما خوانندگان وبلاگشان گذاشت. به شهلا خانم و همسرشان علی آقا و خانواده محترمشان تسلیت میگویم. یادشان به نیکی باد. چیز دردناکی که در محرم یادآور میشود این است که برخی اوقات خوبیهای بزرگ همراه میشوند با بدیهای بزرگ؛ و دل به درد می آید از حماسه حسینی. چشم عبرتی باید گشود و درسی گرفت. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم دی 1387ساعت 20:53 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا شاید توی زندگی کنفرانس رفتن و سخنرانی خیلی پیش بیاید ولی این یکی برای من متفاوت بود چون چشمان مشتاق مادرم را در بین مستمعین میدیم. جای همگی خالی خیلی خوش گذشت. محل کنفرانس توی یک هتل بود. فقط من نمیدانم توی این مالزی چرا اینقدر سالن ها سرد هستند. کلیه هایم از سرما درد گرفته بود و مجبور بودم مرتب سالن را ترک کنم و چای ایی بخورم تا گرم شوم!!! پ.ن. شب یلدای همگی خوش. ما که امشب مهمان هستیم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:1 توسط نویسنده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خودتان قضاوت کنید!!!
|
| آرشیو موضوعی |
|
نه فقط محض خنده!! معرفی به دیدنم بیا سخنان |
| پیوندها |
|
آی آدمها...! خلوت من عصر یخی بی جناق ها عشق بازی آسمون شاهدخت سرزمین ابدیت رنگارنگ از من...تا...زندگی دلم می خواست ... گذر زمان یادی کن و سلام زندگی نگاهی دوباره نگین شیراز یک عدد مژگان |
|
RSS
|