![]() |
![]() |
|
| همه چیز؛ در پاره ای از اوقات قاطی پاطی |
|
به نام خدا ممنون از همه که حدس زدند. البته من بیشتر منظورم روی زمانش بود تا خود موضوع. زمان کاملا با پیشبینی بنده درست از آب درآمد و ظهر بانو فهمیدند. موضوع هم این بود که من هیچ قرصی توی این مدت نخورده بودم. البته کامتنها باعث شد از تجربه آقایون و حسن ظن خانوم ها هم بهره مند شویم. (شکلک خنده به صورتی که سری کامل دندانها معلوم شود) بانو با کلی عکس و خاطره برگشته است. باید یکبار مفصل درباره این غربت بنویسم. تماما با یک پارادوکس قوی همراه میشوی و این هدفت هست که تو را به پیش میبرد. حیف ایران و ایرانی... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 13:23 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا
دیشب تا ساعت 11:30 شب "تنها" توی آزمایشگاه بودم. امروز هم از صبح زود. کارهای اینجوری را خیلی دوست دارم ولی بشرطی که تنها نباشم و در ضمن جواب هم حاصل شود. عصر که آمدم خانه حسابی خسته بودم و چون چیزی نخورده بودم نهار را خوردم و خوابیدم.تا اینجا مقدمه. بعد از خواب هم بلند شدم کل خانه را جاو زدم و بعد هم تی کشیدم و وسایل را مرتب کردم و شستشو و... بععععععععععععععله. همکنون بانو در هواپیما هستند به مقصد من. پ.ن. یک کار بوده که من باید انجامش میدادم ولی انجام ندادم. مطمئنم بانو متوجه میشه ولی میخوام ببینم کی. شما چی حدس میزنید؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 21:54 توسط نویسنده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 17:11 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا آقا اسفندیار عزیز توی پست قبل برایم کامنتی گذاشته بودند و آرزو کرده بودند که امسال همان سالی باشد که دلم میخواست. من هم که اول امسال را با چند خبر نه چندان خوب شروع کرده ام و امیدوارم ادامه نداشته باشد، این کامنت را به فال نیک میگیرم و بی خیال ضرب المثل "سالی که نکوست از بهارش پیداست" میشوم. برای عوض شدن هوا: کلا این روزها خبر اطرافم را کم دارم ولی هنوز ترکش های باخت از عربستان از طرف عربها می آید، هر چند که ما هم از خجالتشان در میآییم ولی آخرش باختیم دیگه. روز بازی چند تا از دوستان دعوت کردند که برویم در فلان هتل همه با هم بازی را ببینیم تازه عربها هم هستند. من به دلیل دانستن اینکه هر دو طرف بی جنبه اند و تازه مساوی در تهران هم آبرو ندارد نرفتم، نمیدانستم که قرار است چه شود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 13:38 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا حوصله نوشتن نبود ولی حسب الامر بزرگترها!!! این پست به تحریر در آمد. درباره سریالهای نوروزی تلویزیون (که هنوز همه شان را تمام نکرده ام) نکته خاصی نبود جز اینکه میخواستند طنزی ساخته باشند. من که انتظارم از آقای مدیری بالاتر از اینها بود همه اش هنگام دیدن سریال غرغر میکردم که این چه چیز کش داری است که ساخته شده هر چند بعضی صحنه های فوتبالی اش بد نبود. ولی به نظرم آخرش فوق العاده و به صورت کاملا سمبلیک تمام شد و با شعر تیتراژ شب های برره تمامش کرد. همه میدانند که شصت چی که بود و برره کجا و دیالوگهای آخر این فیلم یعنی چه. ولی در این میان کار نو و پر جنبو جوش و مفرح و نویی هم به نام کلاه قرمزی اجرا شده بود که من واقعا لذت برم از دیدن برنامه های ایرج طهماسب و حمید جبلی. با وجود اینکه برنامه برای کودکان ساخته شده بود نکات ظریف و لطیفی را در این قالب گنجانده بودند و به نظرم از کارهای امسال یک سر و گردن بالاتر بود و تنها مجموعه نوروزی موفق از دید من بود. عید امسال هم فقط با یک سری شوخی همراه بود و ماه عسل هم قصه ایی قدیمی که حال و هوای عید خیلی نداشت هر چند در بسیاری از سکانسها سعی در "عوض کردن حال وهوا"ی خانه ها داشتند. البته فقط تا حالا مرد دوهزار چهره را تمام کرده ام. پ.ن. حالا که بحث برنامه های تلویزیون بود، چه میکنه این نود. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 0:52 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا فقط یک چیز کوچولو و آن هم اینکه "آدمی فقط به امید زنده است". شروع سال نو، امیدی نو، سفره ایی دیگر پر از انرژی، درخشش نوری در تاریکی ناامیدی ها و ...
امیدتان همیشه زنده!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 20:48 توسط نویسنده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خودتان قضاوت کنید!!!
|
| آرشیو موضوعی |
|
نه فقط محض خنده!! معرفی به دیدنم بیا سخنان |
| پیوندها |
|
آی آدمها...! خلوت من عصر یخی بی جناق ها عشق بازی آسمون شاهدخت سرزمین ابدیت رنگارنگ از من...تا...زندگی دلم می خواست ... گذر زمان یادی کن و سلام زندگی نگاهی دوباره نگین شیراز یک عدد مژگان |
|
RSS
|