![]() |
![]() |
|
| همه چیز؛ در پاره ای از اوقات قاطی پاطی |
|
به نام خدا این روزها جز خبرهای تاسف برانگیز چیزی از وطنم به گوش نمیرسد. و این اخبار امروز با تایید کشته ها به روز شده است. این موضوع دیگر در حد درگیری خیابانی نیست بلکه خشونت عریان است. ایران امروز من در معادله ها و معامله هایی افتاده است که پیشبینی چگونگی بیرون رفت از آن شفاف نیست. نگرانی من این است که نکند این بیرون رفت به نفع مردم کشورم نباشد. خواسته ها مشخص و شفاف نیست، چه در بین مردم و چه کاندیداهای معترض. و این باعث میشود که اعتراضهای مدنی به صورت کور دنبال شود و توسط خشونت طلبان به خشونت کشیده شود که این خشونت در حال حاضر مد نظر نمی باشد. پ.ن. خس و خاشاک را در روز دوشنبه به مشاهده نشستم. این خاک مال تمام ایرانی هاست. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 16:5 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا روز میلاد بانوی دو عالم را تبریک میگویم و روز زن را گرامی میدارم.با دلی خسته و قلبی شکسته، به آن امید دارم که میلاد ایشان نوری باشد در قلبمان. و روزی برسد که بانوان ما حقیقتا ارج نهاده شوند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 20:7 توسط نویسنده |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 1:52 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا نقل است، آشفته حالی به نزد حکیم آمد که ای حکیم خواب ندارم، قرض و بیکاری و بیماری از یک سو، غصه نان شب و رنجوری عیال و اولاد از سویی آنچنان اوضاع را بر من تنگ کرده اند که خواب به چشمم راه ندارد. حکیم فرمود: از همسایه خود بزی قرض بگیر و به اتاق خواب ببر، حتماً درمان می شوی! مرد بز را به امانت گرفته و به محل خواب خویش برد، صدای بع بع بز و بوی پشم و پشکل مزید بر علت شد، چند روزی گذشت، سراسیمه و پریشان به نزد حکیم آمد، که ای حکیم؛ به دادم برس، بیچاره شدم، بد بخت منم، کم مانده دیوانه زنجیری شوم یا خود کشی کنم، دردهای من کم بود؟ با این بز چه کنم،امانم را بریده است، شب ها با او بع بع می کنم! حکیم فرمود: خوب بز را از خانه بیرون کن! چون بز را بیرون کرد، آن شب برای اولین بار آسوده و آرام خوابید،و گفت: خدایت رحمت کند ای حکیم، نجاتم دادی! |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 9:18 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا دیروز ما یک روز خوب داشتیم در میان جنگل همراه با یک رودخانه زیبا و کلی آبشار! از دیدن لذت بردن اطرافیانم خیلی خوشحالم مخصوصا بانو و برادرم که موقع شنا در اوج ذوق زدگی بود. آبی خنک و شفاف (که کمتر در مالزی پیدا میشود) همراه با حریانی ملایم و عمق مناسب لذت شنای دوباره در رودخانه را به ما داد.
پ.ن. فیس بوک هم فیلتر شد ؟!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 15:21 توسط نویسنده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خودتان قضاوت کنید!!!
|
| آرشیو موضوعی |
|
نه فقط محض خنده!! معرفی به دیدنم بیا سخنان |
| پیوندها |
|
آی آدمها...! خلوت من عصر یخی بی جناق ها عشق بازی آسمون شاهدخت سرزمین ابدیت رنگارنگ از من...تا...زندگی دلم می خواست ... گذر زمان یادی کن و سلام زندگی نگاهی دوباره نگین شیراز یک عدد مژگان |
|
RSS
|