تبليغاتX
گاهی نامه
همه چیز؛ در پاره ای از اوقات قاطی پاطی

ب نام خدا

امشب فیلم دعوت را بالاخره دیدم. بانو خیلی دنبالش بود که این فیلم را ببیند ولی قسمت بود تنها ببینم. هر چه فکر کردم متوجه نشدم چرا اینقدر جنجال بر سرش بپا شده بود. باید برم نقدها را بخوانم تا شاید چیزی به نظرم بیاید. یعنی واقعا این فیلم را نمیشود نشان داد؟ به نظرم مثل شاهکارهای حاتمی کیا نبود.

در خلاصه داستان «دعوت» آمده است: «چند خانواده متفاوت با بحراني مشابه روبه‌رو مي‌شوند و هركدام از آن‌ها بنا به نگاه خاص خود واكنش‌هايي از خود بروز مي‌دهند.»

پ.ن. دو سه نقدی را که خواندم بیشتر بر روی حاتمی کیا صحبت شده بود که از حالت کلیشه ایی خودش خارج شده است و کمتر درباره فیلم نوشته شده بود. در این فیلم از آن دیالوگهای آتشین پرستویی در آژانس شیشه ایی و یا صحنه های کاملا آرمانی راه رفتن با ساز روی میدان مین در روبان قرمز خبری نیست. هر چند حرفهایی برای گفتن دارد و در سینمای حال حاضر ایران فیلمی است که ارزش دیدن دارد.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 19:45  توسط نویسنده | 

به نام خدا

الان اصلا حوصله فیلم های ژرف که به فلسفه حیات و ایدئولوژی و ... این جور چیزها بپردازد را ندارم. به همین خاطر به فیلم های مورد علاقه آمریکایی ها (فیلمهایی با پایان خوش و معمولا رویا پردازانه) که میزان استقبالشان در Box Office و یا IMDB مشخص میشود اعتماد می کنم و این فیلم را تماشا میکنم.

یک نکته اینکه این فیلم که خیلی مورد توجه قرار گرفته است درباره پسری مسلمان و هندی است. به نظرم این مسلمان بودن به صورت خوبی در این فیلم در پس زمینه دنبال میشود. باز هم یک فیلم خوش ساخت هالیوودی، با هیجانی که زود فراموش میشود.

به دیدنش می ارزد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 16:18  توسط نویسنده | 

به نام خدا

دیشب به پیشنهاد قبلی بانو فیلم زن دوم را دیدم. اولش فکر میکردم که از نوع فیلم هایی است که این روزها مد شده اند تا فروشی داشته باشند و به زور چرخ صنعت سینمای ایران را بگردانند. ولی در پایان این فیلم اصلا نظرم این نبود. فیلم خوش ساختی که با نکات ظریفی (چه در قالب کلام و چه در قالب حرکات به خصوص صورت) شخصیت پردازی شده بود و جالب اینکه قضیه "آدم بدا و آدم خوبا" توش مطرح نشده بود. شاید خیلی وقت بود که اینطور فیلم ایرانی ایی ندیده بودم. 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 8:25  توسط نویسنده | 
به نام خدا
قبل از دیدن فیلم فکر می کردم که باید روایتی از افغانستان باشد، ولی به نظر من نبود. فیلمی بود که در آن قلدرها به ضعیفها در سنین پائین تجاوز میکردند (در حالی که کتک کاری و حق خوری معمول است)، ارباب سکولار ولی با مرام به همسر نوکرش تجاوز میکند و در آخر نشان می دهد که پسر بچه ایی ملیجک طالبان شده است؛ چه طالبانی؟ همان که در کودکی تجاوز کرده بود. و آمریکا مامن همین کودک میشود. ولی سخنان مسئول یتیم خانه در کابل را اگر در پایان فراموش نکنیم، خوشحال نخواهیم شد.
 در آخر فیلم اگر از خود بپرسید آیا درباره افغانستان قبل از حمله شوروی بود، آیا در باره افغانستان بعد از حمله شوروی بود، آیا درباره آوارگان افغانی در خارج از افغانستان بود، آیا درباره افغانستان زمان طالبان بود؛ به جوابی بهتر از "خیر" نمیرسید. ماجرایی بود در ذهن خالد حسینی که فیلم شد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 11:2  توسط نویسنده | 
به نام خدا
از وقتی که سخنرانی "شیعه صفوی، شیعه علوی" را شنیدم حیف ام آمد در سالروز وفاتش یادش نکنم. هر چند که حرف اطرافش زیاد است ولی خیلی از تفکرات مغشوش و در هم ریخته مرا کمک کرد تا سامانی بیابند. به او شاید بتوان غبطه خورد. برخی او را شاعر خوبی می دانند ولی من در سخنش شعر ندیدم، حقیقتی عریان بود که سالهاست برایمان مسخ شده است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 17:38  توسط نویسنده | 
به نام خدا
این فیلم طولانی هر چند که به نظر من ریتمش خیلی به فیلم های پیشین دراین رابطه نزدیک بود ولی چند نکته داشت.
مهم ترینش اینکه این فیلم بر اساس یک داستان واقعی بود. نشان دادن زوایای دیگر جنگ. نشان دادن اینکه چطور عده ایی تصمیم بزرگ حذف فساد می گیرند و خود دامنی آلوده نمی کنند. و چگونگی عدالتی که سه چهارم بخش اجرایی در مواد مخدر پلیس را شجاعانه محکوم می کند. جتی اگر دانه درشت هایی مانده باشند که حتما همین طور هست ولی برخوردی اینچنینی هم شجاعت می خواهد و درستکاری.
ببینید، بد نیست.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 17:34  توسط نویسنده | 
به نام خدا
این فیلم نگاهی است شاید نو به پدیده قیامت از دیدگاه مسیحیت. کارگردانی قوی ایی ندارد و از لحاظ فیلم نامه ضعیف. به عبارتی فقط خواسته است حرفش را بزند با کمی شلوغ کاری.
از این دست فیلمها کارهای بسیار قوی تری می توان دید؛ به نظر من دیدن و ندیدنش یکی است و فقط 2 ساعتی مشغول می شوید.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 16:23  توسط نویسنده | 
به نام خدا
امیدوارم هر چه زودتر این کتاب را مطالعه کنید. به نظر من این کتاب از معجزاتی دارد حرف می زند که هر روزه در پیرامون ما به وسیله انسانهایی بیدار رخ می دهد و ما کمتر به آنها بها داده ایم شاید که خواب بوده ایم و نیازمند بیداری تا ما نیز معجزه ایی بیافرینیم. پیشنهاد من این است که داستان ها را با مدت زمانی حداقل یک روز بخوانید.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 16:59  توسط نویسنده | 
به نام خدا

 نمی دانم کتاب "رازهای داوینچی" را خوانده اید یا نه! این کتاب کتابی است که شدیدا پیشنهاد می کنم بخوانید و البته نسخه ایی را که پاورقی دارد و اگر اشتباه نکنم ترجمه خانم گنجی و آقایی بود که اسمشان به خاطرم نیست. (ببخشید که ناقص آدرس می دهم چون کتاب در ایران است و من حدود یک سال پیش خواندم) متاسفانه این نسخه کتاب اجازه چاپ مجدد نیافت ولی من برخی از افست هایش را در کتابخانه ها دیده ام، که این امر خود نیز تامل برانگیز است. کتاب متن پلیسی دارد ولی چیزی که من را جذب کرد مفهومی بود که من با کمک پاورقی ها از مضامین کتاب دریافت کردم و به این نتیجه دوباره رسیدم که: "باید دوباره و چند باره فکر کرد".

 

به دوستانی که فیلمش را دیده اند پیشنهاد می کنم که کتابش را (مخصوصا همان نسخه فوق را) هم مطالعه کنند، تفاوت چشمگیری از همه لحاظ دارند.

 

این کتاب توسط کلیسای کاتولیک به عنوان کتاب ممنوعه مطرح شده است و سخت مورد مذمت که با خواندن کتاب به دلایلش پی میبرید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:5  توسط نویسنده | 
به نام خدا
فیلم "آخرین سپاه" یا "The Last Legion" از جمله فیلم های افسانه ایی است که متاسفانه با وجود بکار بردن جلوه های ویژه فراوان، اما نتوانسته است فیلم موفقی باشد. ابتدای فیلم با روایت افسانه ایی شروع می شود و در کل فیلم آن را دنبال می کند.
هیچ چیز جالب در فیلمنامه دیده نمی شود و حتی یک صحنه مبارزه خوب، که جزیی از این نوع فیلم هاست؛ دیده نمی شود. با وارد کردن یک دختر هندی برخی از مواقع رفتارهای "فیلم هندی" هم دیده می شود.
در کل می توان گفت که سر هم کردن چند فیلم قدیمی است که خوب از آب در نیامده است. 
+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 21:14  توسط نویسنده | 
به نام خدا
کتاب "خاطرات سرهنگ خلبان بهزاد معزی"، کتاب کوچکی است که در آن برخی از خاطرات ایشان آورده شده است. البته ناگفته نماند که من کتاب دیگری در رابطه با خاطرات ایشان دیده ام که بسیار از وی بدگویی کرده بود. من هم به طریق میانه، نه آن بدگویی ها را قبول کردم نه برخی "تعریف از خود"های ایشان را.و
ی خلبان مخصوص دربار بوده است که "ش.ا.ه" را در زمان انقلاب به خارج می برد ولی هواپیما را برمی گرداند. بعد از آن "بنی..صدر" و "م..رجوی" را از کشور خارج می کند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 12:59  توسط نویسنده | 
به نام خدا
اگر می خواهید یک فیلم ترسناک ببینید که کمی هم بترسید من پیشنهاد می کنم فیلم "1408" را از دست ندهید. کلا ما از چیزی می ترسیم که برای ما ناشناخته باشد بنابراین من ترجیح می دهم از این ژانر فیلمی ببینم که ایده جدید داشته باشد، جدا از اینکه آن ایده را قبول داشته باشم یا نه.
این فیلم نه اینکه ایده کاملا جدیدی را ارایه داده باشد ولی چند قسمت ابتکاری دارد که شما را با پرورش خوب داستان با خود همراه می کند.
پ.ن. شدیدا پیشنهاد می شود (Be strongly recommended) که این فیلم را با سینمای خانگی یا هدفون ببینید.
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 19:4  توسط نویسنده | 
به نام خدا
از این به بعد می خواهم بعضی از فیلمهایی را که میبینم، معرفی کنم. فیلم "من افسانه ام" (I Am Legend) را می توان باز پزداختن به یک موضوع تکراری در سینما دانست با جلوه ایی جدید. در این فیلم هم "بشر" با دخالت در چرخه طبیعت فاجعه به بار می آورد و یکی باید پیدا شود تا با فداکاری این خراب کاری را درست کند.
در این نوع فیلم ها که به تازگی زیاد هم ساخته می شوند این هشدار داده می شود که باید کنترل بیشتری بر روی مطالعات علمی ایجاد شود. معمولا هم در آمریکا (گاهی هم روسها یا اقمار آنها) دست گل به آب می دهند و ناجی کره زمین هم از آمریکاست.
این فیلم می تواند سرگرم کننده باشد ولی حرف جدیدی ندارد.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 20:39  توسط نویسنده | 
به نام خدا
در دو روز گذشته قسمتی از وقتم را صرف مطالعه دو کتاب کردم به نام های "یازده دقیقه" اثر پائولو کوئیلو و "خاطرات دلبرکان سودازده من" (ترجمه عنوان به صورت وزارت ارشادی!) اثر گابریل گارسیا مارکز. از خواندن این دو کتاب واقعا احساس دلسردی می کنم چرا که وقتم را می توانستم به نحوه بهتری سپری کنم. مارکز نوعی سرود زندگی را دنبال می کند و کوئیلو از منظر واقعیت تلخ زندگی؛ ولی هر دو بسیار ضعیف تر از قبل خود ظاهر شده اند.
کتاب هایی که هر چند به واقعیت هایی اشاره می کنند ولی به نظر من به صورت مبهمی ارایه شده بود از دو نویسنده آمریکای جنوبی که می توان کتاب های بسیار بهتری از آنها خواند تا این دو کتاب.
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 19:11  توسط نویسنده | 
به نام خدا
از امروز می خواهم یک قسمت جدید در وبلاگم راه بیاندارم که در آن به معرفی کوتاهی از فیلم ها یا کتاب هایی که می خوانم بپردازم؛ البته با یک فرق کوچک که نمی خواهم نویسنده کتاب یا کارگردان فیلم را معرفی کنم و مثل مجله فیلم بنویسم، فقط می خواهم خیلی مختصر از برداشت خودم از کتاب یا فیلم را بیان کنم تا با زیاده نویسی حوصله شما را سر نبرم و اگر علاقه مند بودید سایتهای زیادی که به معرفی فیلم و کتاب به صورت جزیی می پردازند که می توانید مراجعه کنید.
اگر شما هم نظری در رابطه با آن فیلم یا کتاب داشته باشید خوشحال می شوم بشنوم.
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 13:1  توسط نویسنده |