![]() |
![]() |
|
| همه چیز؛ در پاره ای از اوقات قاطی پاطی |
|
به نام خدا پدرم ما را با این شعر با شهریار آشنا کرد: آهسته باز از بغل پله ها گذشت متن کامل در ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 8:8 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا بار خدایا بر محمد و آلش درود فرست و درجه و مرتبه ی مرا نزد مردم بلند مگردان مگر آنکه مرا به همان اندازه نزد خودم پست گردانی و عزتی آشکار برایم ایجاد مکن مگر آنکه به همان اندازه در باطنم خاکسار سازی، بار خدایا بر محمد و آلش درود فرست و مرا از روشی پسندیده بهره ده که آن را با برنامه ای دیگر عوض نکنم ، و مرا به طریق حق رهنمون شو آن گونه که از آن روی نتابم ، و نیتی درست و استوار به من مرحمت کن آنسان که در آن به تردید نیفتم، و مرا تا وقتی زنده بدار که عمرم در طاعت تو به کار رود، و چون بخواهد عمرم چراگاه شیطان شود جانم را بستان. قسمتی از دعای بیستم صحیفه ی سجادیه |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم دی 1387ساعت 19:44 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا علف هرزه چیست؟ گیاهی است که هنوز فوایدش کشف نشده است . امرسون |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آذر 1387ساعت 7:30 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا این مطلب را از وب.نوشت برداشته ام؛ در ماجرای جنگ صفین، حجربن عدی و عمرو بن حمق از یاران علی (ع) آشکارا از سپاه معاویه اظهار بیزاری میکردند و چند بار از شدت خشم به آنها دشنام دادند. وقتی این خبر به امام رسید برای آنها پیام فرستاد که ناسزاگویی نکنید و دشنام ندهید. آن دو به حضور حضرت علی (ع) رفتند و حجربن عدی پرسید: ای پیشوای آزادگان آیا ما بر حق هستیم؟ امام پاسخ داد: آری برحقیم. حجربن عدی پرسید: آیا سپاه شام (پیروان معاویه) باطل هستند؟ امام پاسخ داد: آری آنان باطل هستند. حجر پرسید: پس چرا میفرمائید که نباید به آنان ناسزا گفت؟ امام در پاسخ گفت: خوش ندارم که شما بدزبان و دشنامگو باشید، اگر عملکرد دشمنت و چگونگی شرایطشان را منطقی توصیف کنید و یادآور شوید، گفتارتان به صواب نزدیکتر است. بهتر است به جای دشنام بگویید: بارخدایا، تو خود خون ما و جبهه ما و جبهه مقابلمان را حفظ نما، روابطمان را اصلاح فرما و اینان را، که گمراهند هدایت کن، تا آنان که حق را نمیشناسند، بازش شناسند تا آنان که با حق میستیزند، باز ایستند. نهجالبلاغه، خطبه 206 |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 8:58 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا شاید باورش تلخ باشد ولی خیلی از کسانی که امروز در سن جوانی هستند، تنها چیزی که از مطهری میدانند این است که نام خیابان بزرگی در تهران است و اسم ایشان بارها از رسانه ها تکرار میشود؛ اما واقعیت این است که استاد مرتضی مطهری دانشمندی بود که در دهه ی قبل از انقلاب، با نگاه دینی به مسائل جامعهاش بسیاری از نیازهای فکری را شناخت و برای آنان پاسخهای عالمانه ای پیدا کرد که به صورت طبیعی یکی از بزرگترین اندیشه ورزان دینی جامعه خودش شد. دلیل اصلی این تفاوت مطهری با دیگران در این بود که او فرزند دورانی بود که برای مشبهات ضد دینی باید پاسخ متقن پیدا میکرد و در صحنه مباحثه حاضر میشد تا بتواند نظرش را ارائه کند و نظر برتری هم داشته باشد. دکتر شریعتی هم چنین موقعیتی داشت. وجود افرادی مثل مطهری که سؤالهای نسل خود را بفهمند و پاسخ برتر داشته باشند نیاز جامعه امروز است که خیلی از آن سؤالها با پرسشهای 40 سال پیش این جامعه متفاوت است. برداشته شده از "وب نوشت" با مقداری حذف. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:49 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا "ما مردم ايران يك حسن داريم و يك عيب. حسن ما مردم اين است كه در مقابل حقيقت تعصب كمی داريم و شايد میتوانيم بگوئيم بی تعصب هستيم .يعنی اگر با حقايقی برخورد بكنيم و آنها را درك بكنيم شايد از هر ملت ديگر زودتر تسليم آن حقايق میشويم، ولی يك عيب بزرگی در ما ملت ايران هست كه به موازات اينكه در مقابل حقايق تسليم میشويم، به حماسهها و اركان شخصيت خودمان زياد پايبند نيستيم ، و با يك حرف پوچ زود آن را از دست میدهيم و رها میكنيم". ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 20:28 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا دوباره می خواهم قسمتی به وبلاگم اضافه کنم به نام "نظر". البته در فولدر های شخصی ام یک فولدر داشتم به این نام که می خواهم فقط بخشی از آن را در وبلاگم قرار دهم. به دلیل اینکه نمی خواهم با "نظرات" اشتباه گرفته شود اسم این قسمت را می گذارم "سخنان". من فقط در اینجا نوشته ایی را از فردی می گذارم بدون دخل و تصرف و اگر خودم نظری داشتم در قسمت نظرات می نویسم. این سخنان به نظر من ارزش فکر کردن دارد و صحیح بودن یا نبودن آن به عهده خودتان. به عبارتی مسئولیت نوشته ها با همان اشخاص است نه من! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 11:10 توسط نویسنده |
|
|
به نام خدا "کانت "می گوید: "دو چیز مرا به شگفتی می اندازد، یکی آسمانی
پرستاره و دیگری احساس مسئولیتی که در قلب ماست". شگفتی آفرین باشیم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 10:55 توسط نویسنده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خودتان قضاوت کنید!!!
|
| آرشیو موضوعی |
|
نه فقط محض خنده!! معرفی به دیدنم بیا سخنان |
| پیوندها |
|
آی آدمها...! خلوت من عصر یخی بی جناق ها عشق بازی آسمون شاهدخت سرزمین ابدیت رنگارنگ از من...تا...زندگی دلم می خواست ... گذر زمان یادی کن و سلام زندگی نگاهی دوباره نگین شیراز یک عدد مژگان |
|
RSS
|