![]() |
![]() |
|
| همه چیز؛ در پاره ای از اوقات قاطی پاطی |
|
به نام خدا
دیشب تا ساعت 11:30 شب "تنها" توی آزمایشگاه بودم. امروز هم از صبح زود. کارهای اینجوری را خیلی دوست دارم ولی بشرطی که تنها نباشم و در ضمن جواب هم حاصل شود. عصر که آمدم خانه حسابی خسته بودم و چون چیزی نخورده بودم نهار را خوردم و خوابیدم.تا اینجا مقدمه. بعد از خواب هم بلند شدم کل خانه را جاو زدم و بعد هم تی کشیدم و وسایل را مرتب کردم و شستشو و... بععععععععععععععله. همکنون بانو در هواپیما هستند به مقصد من. پ.ن. یک کار بوده که من باید انجامش میدادم ولی انجام ندادم. مطمئنم بانو متوجه میشه ولی میخوام ببینم کی. شما چی حدس میزنید؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 21:54 توسط نویسنده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خودتان قضاوت کنید!!!
|
| آرشیو موضوعی |
|
نه فقط محض خنده!! معرفی به دیدنم بیا سخنان |
| پیوندها |
|
آی آدمها...! خلوت من عصر یخی بی جناق ها عشق بازی آسمون شاهدخت سرزمین ابدیت رنگارنگ از من...تا...زندگی دلم می خواست ... گذر زمان یادی کن و سلام زندگی نگاهی دوباره نگین شیراز یک عدد مژگان |
|
RSS
|